تجریش منتظر بهناز شدیم تا برسه بعد از ۲ دقیقه اومد باهم سلام و احوال پرسی کردیم و یه دربستی گرفتیم تا خود نمایشگاه
نمایشگاه بزرگ و قشنگ بود کلی کاتالوگ بهمون دادن البته ما که نمیگرفتیم خودشون بهمون میدادن![]()
وسایلای نازی بود اونجا هود و گاز و شیر و آب و شومینه و از همه نازتر سرویس دست شوی بود خیلی خوشگل بودن ![]()
خیلی چیزای دیگه اونجا بود من و اشکان داشتیم از گشنگی میمردیم بهناز شیکمو هم که ناهارشون خورده بودن اشکان ۲تا هایدا خرید من و بهناز باهم نصف کردیم چون بزرگ تو دلم جا نمیشه![]()
![]()
ناهارمون که تموم شد بهناز رفت از اون بستنی هایی که دوست دارم خرید
دیروز یه عالمه خوردم ![]()
اونجا همه رو مسخره میکردیم از بزرگ و کوچیک بگیر تا پیر و جوون
کلی خندیدیم و خوش گذشت
من داشتم از خستگی میردم از نمایشگاه بیرون اومدنی هم که دست فروشا همه چی میفروختن مهره مار صدف کرم خاکی ستاره دریایی و....![]()
با بهناز تصمیم گرفتیم این تابستون بریم مسافرت ۲تایی ![]()
منم که از چهارشنبه تا یکشنبه میرم مسافرت میدونم کلی بهم خوش میگذره![]()

زندگي گفت : كه آخر چه بود حاصل من ؟
عشق فرمود : تا چه بگويد اين دل من
…
عقل ناليد : كجا حل مي شود اين مشكل من ؟
مرگ خنديد : در اين خانه ويرانه من
.


